English
به انجمن حامی خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

اخبار

از بالای تپه ها به طرف من می دویدند.

دوسال پیش زمانی که امریه ی آموزش و پرورش بودم و در روستاهایی که نه آبی بود و نه برقی و نه راهی برای تردد وسایل نقلیه ، فرصت خدمت به بچه هایی رو داشتم که تمام دلخوشی آن ها بازی های ساده و  دست ساخت هاى خودشان بود ، وقتی هر دو هفته یک بار به دهستان بر می گشتم تا مایحتاج کلاس را تهیه کنم هر کدام از آن ها چیزی از من میخواستند یکی میگفت :
آقا معلم اگرتوی شهر شما تایر کهنه پیدا مى شه برایمان بیار تا بتوانیم با استفاده از آنها دوچرخه درست کنیم، طوری که چند تکه چوب را به همراه تایر کهنه بهم می بستند...
 شور و شوق آنها وقتی از دور من را میدیدند از بالای تپه ها به طرف من می دویدند هم احساس خوبى داشتم که سهمى درخوشحال کردن این کودکان دارم و هم حس پوچی که کودکان در شهرها با چه وسایل سرگرم کننده ای مشغول بازى اند حس عجیبی بود دیدن کودکان در چنان شرایط سخت و گذران زندگی آنها بدور از امکانات ...
چندین بار با صحنه هایی رو به رو شدم که بزور خودم را کنترل مى کردم ، یکی از آن ها که هیچ وقت از یادم نخواهد رفت کودکی بود که با پای برهنه به کلاس درس آمده بود ، تعجب کردم گفتم پسرم کفشهایت کجاست جوابی نداد، چندین بار سوالم را تکرار کردم ،گفت آقا معلم ما سه تا برادریم نوبتی گوسفندها را میبریم به دشت من کفش هایم را به برادر کوچکترم دادم که در صحرا پاهایش زخم نشود ، در کلاس زمین زیر پایم صاف است ، جوابی نداشتم جز سکوت که کل کلاس را فرا گرفته بود  برایم سؤال بود که چگونه پوشاک و مسکن خود را در آن وضعیت تهیه مى کنند که حتی کفش های پایشان هم نوبتى است، از بزرگترها سوال کردم ،مى گفتند هر ماه یک نفر تمام پول ها را جمع مى کند و با پای پیاده و یا هر وسیله ای تا آبادی می رفت  و تمام خریدها را انجام می داد...
نه یخچالی نه آب سردی و نه ..... 
خوشحال بودم که چنین اعتماد و همدلی بین مردم در میان کوه ها و آبادی های صعب العبورهنوز هم وجود دارد، ای کاش بجای این همه توجه به شهرها  کمی هم به فکر آن هایی باشیم که حتی نمی دانند کیف چیست و کفش هایشان را نوبتی مى پوشند ، وسایل آموزشی ندارند و در حسرت دیدن شهرهای بزرگ براى یک بار هستند،
ای کاش بجای گرفتن عکس های پر زرق و برق در جای خوش آب و هوا و بر سر سفره های آنچنانی، دریابیم که در آن دور دست ها  کودکانی با چنین  وضع، و چنان دلخوشی هایی زندگی میکنند.
من یک حامی هستم
راشد احلال زهی ، کتابخانه حامی دهستان کنت ، سیب و سوران ، سیستان و بلوچستان

۹ تیر ۱۳۹۶ ۰۰:۰۹
تعداد کلیک: ۸۵

نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به انجمن حامی می‌باشد.